دوست عزيز از شما دعوت ميشود كه فكر خود را آزاد كنيد زيرا كه خدا تو را آزاد آفريده است به طور مطلق خود را تسليم تنها خدا كنيد و خود را از قيد و بندهاي مذاهب ساختگي رها كنيد

آخرين تغييرات 3 خرداد 87

 نكات قرآني     اخبار    Links    دانلود    زندگي    زمين خدا   نوزده   حديث وسنت   نماز  

شفاعت  

4/05/2005

خيال خام


همه اديان بوسيله ساخته هاي شيطاني و رسم و رسومات ابداعي به فساد كشيده شده اند و اين در حالي است كه پيروان هر مذهبي خود را نجات يافته ميشمارند. مسيحيها تنها راه نجات بشريت را پلي به اسم مسيح ميدانند شيعه ها اعلام ميداند كه هركسي ولايت علي را قبول نكند گمراه است و به اين طريق بهشت از آن كساني است كه در جهت ولايت خاندان علي خودي نشان دهند سنيها ميگويند كه تنها يك فرقه نجات ميابد و آن هم فرقه اهل سنت و جماعت است و بقيه گمراهند و همينطور براي ساير فرقه ها ادامه دارد.
سوالي كه ممكن است پيش بيايد اين است كه آيا واقعا خدا طبق اين فرقه ها در آخرت قضاوت خواهد كرد؟ آيا واقعا غير معتقدان به ولايت علي به جهنم خواهند رفت؟ آيا كساني كه خود را جزو فرقه اهل سنت و جماعت معرفي نكنند گمراهند؟ آيا كسي كه مسيح را پل شتشوي گناهان فرض نكند از مغفرت الهي محروم است؟
پيروان اين فرقه ها به طور خيلي ساده اعلام ميدارند كه معيار قضاوت خدا فرقه گرائي است و در نهايت خدا را طرفدار فرقه خود ميدانند و در اين مورد احاديث فراواني در كتابهاي حديثشان موجود است.بعضي از پيروان اين فرقه ها خود را تافته جدا بافته به حساب مياورند مثلا پيروان شيعه وسني با چشم حقارت به مسيحيان نگاه ميكنند و همچنين ديد پيروان شيعه نسبت به سني و برعكس همينطور است.جالب است كه غرور در پيروان اين فرقه ها فقط محدود به برون فرقه اي نيست بلكه در داخل خود هم دچار اين توهم شده اند.تعدادي از آنان خود را حاجي و مشهدي و كربلايي و سيد و ... معرفي ميكنند و براي خود در جامعه موقعيتي كسب كرده اند و طبق آن موقيعت امكاناتي يافته اند!.
كساني كه كه خود را شيعه مينامند از اينكه آنان را شيعه خطاب كنيد در پوست خود نميگنجند و چنان به فرقه خود خو گرفته اند كه تمام فكر و ذكرشان افزايش تعداد آماري شيعيان است . و همچنين كساني كه خود را اهل سنت و جماعت ميخوانند از اينكه خود را اهل سنت و جماعت ميخوانند خيلي خوشحال ميشوند! و به آن افتخار ميكنند و خدا را طرفدار فرقه خود فرض ميكنند.

اين خيالات خام از خصوصيات فرقه گرائي است و شيطان با اين وسيله آنان را گمراه ميكند.شيطان از طريق القاء غرور به آنان اهدافش را تكميل ميكند.
معيار خدا فرقه گرائي نيست بلكه معيار خدا ميزان تسليم بودن است.فقط تسليم شدگان نزد خدا نجات ميابند ممكن است در هر ديني تسليم شدگاني وجود داشته باشد. ممكن است اين تسليم شدگان مسيحي يهودي مسلمان بودايي و يا زرتشتي و ... باشند اين تسليم شدگان همگي ديني را تشكيل ميدهند به نام "اسلام" . و اين دين تنها دين قابل قبول نزد خداست. اين دين "اسلام" با دين اسلامي كه در حال حاضر اسما مرسوم است فرق ميكند. زيرا دين اسلام مرسوم در حقيقت دين نيست بلكه مجموعه اي است متشكل از چندين فرقه مختلف.
دين اسلامي كه نزد خدا قابل قبول است دين تسليم شدگان به آيات خداست. پيروان آن دين تابع فرقه مشخصي نيستند بلكه همه مومنان در سراسر دنيا يك دين قابل قبول به نام تسليم را تشكيل ميدهند. همانطور كه از آخرين پيغام خدا (قرآن) انتظار ميرود يكي از موضوعات برجسته قرآن دعوت همه مومنان به وحدت است. فرق گذاشتن بين رسولان خدا منع شده است ما مجاز نيستيم بين عيسي و محمد و بودا و ... فرق قائل شويم . اگر موضوع پرستش يكي باشد در ميان همه مومنان وحدت مطلق حكمفرما خواهد بود صرف نظر از ديني كه با آن خود را ميخوانند.تعصب نشان دادن نسبت به انسانهاي بي قدرتي مثل عيسي محمد و ... و خود را وقف آنان كردن باعث جدايي نفرت و جنگهاي تلخي در ميان مومنان گمراه شده است. برخلاف مومنان گمراه مومنان هدايت شده فقط خود را وقف خدا ميكنند و هيچوقت خود را طرفدار عيسي و محمد و ... معرفي نميكنند بلكه به همه رسولان خدا ايمان مياورند. مومنان هدايت شده از دين مومنان ساير اديان كه خود را وقف فقط خدا ميكنند خوشحال ميشوند بدون در نظر گرفتن اسمي كه آن مومنان دين خود را با آن ميخوانند.

احتمالا فرق بين دين "تسليم واقعي" و "اسلام مرسوم" در جامعه مشخص شد.

خداي مهربان اعلام ميدارد كه مومنان از هر ديني نجات ميابند.

[2:62] ان الذين ءامنوا والذين هادوا والنصرى والصبءين من ءامن بالله واليوم الاءخر وعمل صلحا فلهم اجرهم عند ربهم ولا خوف عليهم ولا هم يحزنون
[2:62] مسلما، کساني که ايمان دارند، يهوديان، مسيحيان و تازه به دين گرويدگان؛ هر کس که (1) به خدا ايمان دارد و (2) به روز آخر ايمان دارد و (3) زندگي پرهيزكارانه اي را در پيش مى گيرد، پاداش خود را از جانب پروردگار خود دريافت خواهد کرد. ايشان نه از چيزي بترسند و نه اندوهگين خواهند شد.

چيزي كه بر اين نكته صحه ميگذارد اين است كه :
آيا اگر شما بودايي بودي باز هم نسبت به شيعه تعصب نشان ميدادي! ؟ امكان داشت كه ما مسيحي باشيم آيا باز هم خود را تابع ولايت علي معرفي ميكرديم؟ اگر شما در كشور چين زندگي ميكرديد آيا باز هم شيعه بودي؟ اگر پدر و مادر شما افريقايي بودند چطور؟
سوالي كه بايد جواب داده شود اين است كه پس چرا اينقدر نسبت به فرقه خود آتشي هستيد؟ مگر خدا اين را از تو خواسته است؟ پس چرا تمام زندگي و وقت خود را وقف دفاع از فرقه ات ميكني؟
هركسي در سطح خود آزمايش ميشود آن چيزي كه نزد خدا مورد محاسبه قرار ميگيرد نفس است هركدام از ما ماسكي در صورت دارد كه دقيقا مطابق نفس اصلي ما نيست زماني كه بميريم آن ماسك برداشته ميشود و چهره اصلي ما بروز ميكند. آن چيزي كه نزد خدا اعتبار دارد نفس واقعي ماست نه شخصيت رياكار ماسك به صورت ما !
آن چيزي كه براي قضاوت به طرف خدا برميگردد نفس است. فقط نفسهايي نجات ميابند كه خود را به تنها خدا اختصاص داده باشند.

[89:27] يايتها النفس المطمئنة
[89:28] ارجعي الى ربك راضية مرضية
[89:29] فادخلي في عبدي
[89:30] وادخلي جنتي

[89:27] و تو، اي نفس قانع.
[89:28] به سوي پروردگارت بازگرد، راضي و رضايت بخش.
[89:29] خوش آمدي در زمره خدمتگزاران من.
[89:30] خوش آمدي به بهشت من.

كساني كه نفس خود را با ماسك ميپوشانند مثل كساني كه خود را حاجي و مشهدي و سيد و .... ميخوانند و سعي در پرهيزگار نشان دادن خود دارند نزد خدا جايي ندارند .

[53:32] الذين يجتنبون كبئر الاثم والفوحش الا اللمم ان ربك وسع المغفرة هو اعلم بكم اذ انشاكم من الارض واذ انتم اجنة في بطون امهتكم فلا تزكوا انفسكم هو اعلم بمن اتقى
[53:32] آنها جز خطاهاي كوچك، از گناهان بزرگ و ستمكاري دوري مي كنند. بخشش پروردگار تو بي اندازه است. او از زماني كه شما را از زمين پديد آورد و از وقتي كه به صورت رويان در شكم مادرانتان بوديد، از شما كاملا آگاه بوده است. بنابراين، خودتان را بالا نبريد؛ او از پرهيزكاران کاملا آگاه است.

[4:49] الم تر الى الذين يزكون انفسهم بل الله يزكي من يشاء ولا يظلمون فتيلا
[4:49] آيا توجه کرده اي به آنان که خود را بالا مي برند؟ در حالي که، خداست که هر کس را بخواهد بالا مي برد، بدون کوچک ترين بي عدالتي.

بعضي از آنان فكر ميكنند همينكه حاجي و سيد و .. هستند كافيست . شما اگر فردي كاملا با ايمان باشيد و داراي تمام محاسن اخلاقي هم باشيد مادام كه خود را شيعه و يا سني خطاب نكنيد هيچ شيعه اي و (يا سنيي ) تورا نخواهد پذيرفت.
واقعا ماچرا براي دين خود ماسك و القاب و عناوين قرار داده ايم ؟ چرا فكر ميكنيم بايد از طريق مقدسين به خدا رسيد ؟ چرا كساني كه در جامعه ما به افراد مذهبي مشهورند ساده ترين مسائل اخلاقي را هم رعايت نميكنند؟

مومنان كساني هستند كه به خداي يكتا ايمان دارند و تنها اورا پرستش ميكنند صرف نظر از فرقه و قوم مادرزاديشان.
جهت فهميدن صفات مومنان نگاهي به سوره مومنان بيندازيم. در آنجا در چندين آيه اول وصف مومنان ذكر شده است.

[23:1] قد افلح المؤمنون
[23:2] الذين هم في صلاتهم خشعون
[23:3] والذين هم عن اللغو معرضون
[23:4] والذين هم للزكوة فعلون
[23:5] والذين هم لفروجهم حفظون
[23:6] الا على ازوجهم او ما ملكت ايمنهم فانهم غير ملومين
[23:7] فمن ابتغى وراء ذلك فاولئك هم العادون
[23:8] والذين هم لامنتهم وعهدهم رعون
[23:9] والذين هم على صلوتهم يحافظون
[23:10] اولئك هم الورثون
[23:11] الذين يرثون الفردوس هم فيها خلدون


[23:1] به راستي که مؤمنان موفق هستند؛
[23:2] آنها كساني هستند كه در حين ارتباط با خدا خاشع و متواضع هستند.
[23:3] و از سخنان بيهوده اجتناب مي ورزند.
[23:4] و زكات خود را مي دهند.
[23:5] و نجابت خود را حفظ مي كنند.
[23:6] آنها فقط با همسران خود، يا كساني كه قانونا متعلق به آنها هستند، رابطه جنسي دارند؛ آنها مورد سرزنش قرار نمي گيرند.
[23:7] کساني که از اين حدود بگذرند، متجاوزند.
[23:8] هرگاه امانتي به آنها سپرده شود و يا به هر توافقي برسند، قابل اعتمادند.
[23:9] آنها مرتبا نمازها (ارتباط با خدا) را به جا مي آورند.
[23:10] چنين هستند وارثان.
[23:11] آنها وارث بهشت خواهند بود، جايي كه در آن جاودان بمانند.


چيزي كه به چشم ميخورد كلمه صلات است. زيرا كه يكي از اوصاف مومنان در تمام اديان در سراسر جهان ارتباط با خداست. در اينجا براي روشن شدن موضوع فرق دو كلمه "الصلوة" و "صلات" را ذكر ميكنيم:
هردو كلمه به معناي دعاي ارتباطي است. هركجا كه نماز به صورت "الصلوة" ذكر شده است (داراي "ال"و "و") منظور نماز مشخصي است كه از ابراهيم به ما رسيده است (شامل 17 ركعت در شبانه روز). حروف "ال" كه در اول آن ذكر شده است نشانه اين است كه اين نماز داراي حركات و كلمات مشخصي است.

[5:58] واذا ناديتم الى الصلوة اتخذوها هزوا ولعبا ذلك بانهم قوم لا يعقلون
[5:58] هنگامي که به نماز فرا مي خوانيد، آن را به مسخره و ريشخند مي گيرند. اين براي آنست که آنها مردمي هستند که نمي فهمند.

اما هركجاي قرآن كلمه به صورت "صلات" ذكر شده است منظور دعاي ارتباطي است كه هر فردي با آن با خداي خويش ارتباط برقرار ميكند. به همين خاطر اين كلمه در قرآن هميشه همراه ضمير مفعولي ذكر ميشود مثل (صلاتهم صلاته و ...).

[11:87] قالوا يشعيب اصلوتك تامرك ان نترك ما يعبد ءاباؤنا او ان نفعل في امولنا ما نشؤا انك لانت الحليم الرشيد
[11:87] آنها گفتند: "اي شعيب، آيا دين تو به تو امر مي كند كه ما بايد دين والدين خود را ترك كنيم، يا كسب خود را به دلخواه خود نگردانيم؟ مطمئنا تو در دلسوزي و خردمندي شهرت داري."

[9:103] خذ من امولهم صدقة تطهرهم وتزكيهم بها وصل عليهم ان صلوتك سكن لهم والله سميع عليم
[9:103] از پول آنها صدقه بگير تا آنها را خالص و منزه كني. و آنها را تشويق كن، زيرا تشويق تو به آنان اطمينان خاطر مي بخشد. خداست شنوا، داناي مطلق.

حتي پرندگان هم داراي صلات هستند و آنان هم از اين طريق با خداي خويش مرتبطند.به آيه زير نگاه كنيد:

[24:41] الم ترى ان الله يسبح له من في السموت والارض والطير صفت كل قد علم صلاته و تسبيحه والله عليم بما يفعلون
[24:41] آيا توجه نمي كني كه همه كس در آسمانها و زمين خدا را تجليل مي كند، حتي پرندگان هنگامي كه به صف پرواز مي كنند؟ هر يك از آنها نيايش و تسبيح خود را مي دانند. خدا از همه اعمالشان كاملا آگاه است.

بنابراين هرفردي ميتواند با خداي خويش ارتباط برقرار كندصرف نظر از دين و قوم مادرزاديش. مثلا يك فرد كشاورز از هر ملتي و از هر كشوري و از هر ديني ميتواند با خداي خويش ارتباط داشته باشد.به عكس زير نگاه كنيد.

http://www.sharemation.com/godisone/farmer.jpg?uniq=-brsele


يك فرد مسيحي يهودي مسلمان بودايي و ... ميتواند مومن به خدا باشد و اين مومنان جزو دين اسلام به حساب ميايند.دين اسلامي كه خدا منظور دارد اين دين است نه دين فرقه اي ( شيعه و سني و مسيحي ويهودي) . اين مومنان در روش نماز خواندنشان با روش ابراهيم فرق ميكنند اما خدا از هرنفسي به اندازه تواناييش انتظار دارد.

با توضيحات ياد شده سوالي كه فورا به ذهن عده اي خطور ميكند اين است كه اگر در سراسر دنيا تسليم شدگاني از اديان و اقوام مختلف وجود دارند پس حقيقت مطلقي وجود ندارد ! پس هر ديني ميتواند به وضع موجود بماند و ادعاي حقيقت كند!
برداشت بالا معمولا برداشت كساني است كه فرقه گرائي و قوم گرائي با رگ و خونشان انس گرفته است. آنها دوست دارند كه همه به جهنم بروند به جز خودشان! آنها هنوز مقصود از دين را نميدانند. زيرا كه دين آنان چندين جلد كتاب حديث است و بس. دين آنان پيروي از گذشتگان است دين آنان چيزي جز عقايد پوسيده پدرانشان نيست. جالب است كه بدانيم كتابهاي آسماني براي مبارزه با فرقه گراها نازل شده است. با مطالعه كتابهاي آسماني و آخرين كتاب خدا (قرآن) مفهوم دين براحتي بدست ميايد. جوهره و محور تمام اديان تسليم شدن در برابر آيات خداست.

آيات خدا تمام شدني نيست. رعد و برق در آسمان – خوابيدن در شب – سرگذشت اقوام گذشته – وقايع تاريخي - اكتشافات علمي – بلاها و مصيبتها - سرگذشت پدرانمان – وضعيت فعلي ما- آيات قرآني و ... همه جزو آيات الهيند. هركسي در روز با آيات الهي روبروست.دين در طول تاريخ يكي بوده است و آن تسليم در برابر آيات الهي است.تمام پيامبران به تسليم در برابر آيات خدا دعوت كرده اند.

[30:24] ومن ءايته يريكم البرق خوفا وطمعا وينزل من السماء ماء فيحي به الارض بعد موتها ان في ذلك لاءيت لقوم يعقلون
[30:24] در ميان مدركهاي اوست كه به شما برق آسمان را به عنوان منبعي از بيم و اميد مي نماياند، سپس آب را از آسمان فرو مي فرستد تا زمين مرده را دوباره زنده كند. در اينها، مدرکي است كافي براي مردمي كه مي فهمند.

[30:23] ومن ءايته منامكم باليل والنهار وابتغاؤكم من فضله ان في ذلك لاءيت لقوم يسمعون
[30:23] در ميان مدركهاي او خوابيدن شما در طي شب و يا در طي روز است و كاركردن شما در جستجوي روزي هاي او. در اين، مدرکي است كافي براي مردمي كه مي توانند بشنوند.

[30:42] قل سيروا في الارض فانظروا كيف كان عقبة الذين من قبل كان اكثرهم مشركين
[30:42] بگو: "در زمين بگرديد و به عاقبت كساني كه پيش از شما بودند، توجه كنيد." اكثر آنها مشرك بودند.

هركسي در مقابل آيات الهي در حد توانش مسئول است. در روز قيامت براي واكنش نسبت به آيات نشان داده شده به او بايد پاسخگو باشد.

[7:6] فلنسئلن الذين ارسل اليهم ولنسئلن المرسلين
[7:6] ما مسلما از كسانى كه پيام را دريافت كردند، سئوال مي كنيم و از رسولان نيز سئوال خواهيم كرد.

خدا در حد توانايي نفسمان مارا بازخواست ميكند ممكن است كارگري ساده با ديدن و يا شنيدن نشانه و آيه اي كوچك از آيات خدا ايمان در قلب او نفوذ كند. اما ممكن است يك عالم در علوم اسلامي !! هنوز تسليم خدا نباشد و همچنان تسليم شيطان باشد.

چيزي كه بر اين نكته صحه ميگذارد اين است كه : براي تسليم شدن به آيات خدا ديدن و شنيدن همه آيات خدا لازم نيست و براي كسي هم مقدور نيست. به طور مثال خيلي از كساني كه به پيامبران در طول تاريخ ايمان آورده اند با شنيدن و يا ديدن يك يا دو نشانه ايمان وارد قلبشان شده است.تعدادي از مسلمانان با شنيدن يك آيه قرآن تسليم خدا شده اند . تسليم شدن به خدا از همه چيز مهمتر است اين ركن است كه باعث پرورش و تغيير نفس واقعي ما ميشود در غير اينصورت ما همچنان رياكار ميمانيم. كساني وجود دارند كه تمام قرآن را از حفظند اما هنوز تسليم خداي مهربان نيستند و همچنان گرفتار شيطانند.

سوالي كه پيش ميايد اين است كه پس چه چيزي انسان را از تسليم به خدا (دين اسلام ) خارج ميسازد؟
جواب اين است : تكذيب و فراموش كردن نشانه ها و آيات روشن خدا

[20:126] قال كذلك اتتك ءايتنا فنسيتها وكذلك اليوم تنسى
[20:126] او خواهد گفت: "زيرا وقتي آيات ما براي تو آمد، آنها را فراموش كردي، اكنون تو فراموش شده اي."

كساني كه اعلام ميدارند كه ايمان آورده اند خدا آنان را بدون آزمايش باقي نميگذارد. كساني كه ايمان مياورند لحظه به لحظه ايمانشان آزمايش ميشود.

[29:2] احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا ءامنا وهم لا يفتنون
[29:2] آيا مردم فکر مي كنند كه با گفتن "ايمان داريم،" به حال خود رها خواهند شد، بدون آنكه مورد آزمايش قرار بگيرند؟

هميشه انسانها نسبت به چيزهاي جديد مقاومت نشان ميدهند اين رسم روزگار است زيرا كه شيطان مارا از پيشرفت باز ميدارد و مارا از چيزهاي جديد ميترساند و به اين طريق مارا به فقر و فحشا ميكشاند جالب است كه شيطان از همان خود دين براي جلوگيري از تسليم شدن به خدا استفاده ميكند زيرا كه اين بهترين راه است و كسي هم شك نميكند!

[21:2] ما ياتيهم من ذكر من ربهم محدث الا استمعوه وهم يلعبون
[21:2] هنگامي كه مدركي جديد از جانب پروردگارشان براي آنها مي آيد، با بي توجهي به آن گوش مي دهند.

خدا اعلام ميدارد كه غير از اسلام دين ديگري قابل قبول نيست منظور از اين اسلام تسليم به خداست نه اسلام مرسوم در جامعه (اسلام شناسنامه اي).

[3:85] ومن يبتغ غير الاسلم دينا فلن يقبل منه وهو في الاءخرة من الخسرين
[3:85] هر کس ديني جز "تسليم" براي خود اختيار کند، از او پذيرفته نخواهد شد و در آخرت از بازندگان خواهد بود.
[3:86] كيف يهدي الله قوما كفروا بعد ايمنهم وشهدوا ان الرسول حق وجاءهم البينت والله لا يهدي القوم الظلمين
[3:86] چرا خدا مردمي را هدايت کند که پس از ايمان آوردن و پس از شاهد بودن بر حقانيت رسول و پس از دريافت مدرک هاي محکم،* کافر شدند؟ خدا ستمکاران را هدايت نمي کند.

اگر آيه بعدي (3:86) را بررسي كنيم متوجه ميشويم كه دين اسلام هميشه همراه بينات و آيات ذكر شده است زيرا كه تسليم خدا شدن بدون نشانه و آيه بي معني است. كساني كه به فرقه خود چسبيده اند هيچ و آيه و نشانه اي جديد از طرف خدا را قبول نميكنند زيرا كه با قبول كردن اين نشانه هاي جديد فرقه مذهبيشان به خطر مي افتد در ظاهر خود را طرفدار دين و قرآن نشان ميدهند اما اين واقعيت است كه آنان تسليم آيات خدا نيستند. آنان خدا را براي فرقه خود ميخواهند و اين دقيقا نقطه مقابل تسليم است آنان هميشه از چيزهاي جديد ميترسند آنان ديني را كه از پدرانشان شنيده اند را پيروي ميكنند كتابهاي حديثشان نماينده نظرات پدرانشان است. و اين در حالي است كه پيروي كوكورانه از دين منع شده است. يک مصيبت بزرگ بشري پيروي کورکورانه از والدين است.
جالب است كه پيروان اديان ديگر را متهم ميكنند كه چرا آنان اسلام را قبول نميكنند! فكر ميكنند اسلام را در شناسنامه فرد بايد نوشت و الا طرف مسلمان نيست. كسي بخواهد مسلمان شود بايد تسليم بودن خود را به فرقه گراها اعلام كند !!! و الا مسلمان نيست. الكي الكي خودشان را نماينده خدا كرده اند!

[14:10] قالت رسلهم افي الله شك فاطر السموت والارض يدعوكم ليغفر لكم من ذنوبكم ويؤخركم الى اجل مسمى قالوا ان انتم الا بشر مثلنا تريدون ان تصدونا عما كان يعبد ءاباؤنا فاتونا بسلطن مبين
[14:10] رسولانشان گفتند: "آيا شما در مورد خدا شك داريد؛ آغازكننده آسمانها و زمين؟ او فقط شما را دعوت مي كند تا گناهانتان را ببخشد و به شما فرصت ديگري دهد تا خود را نجات دهيد." آنها گفتند: "شما جز بشري مانند ما نيستيد كه مي خواهيد ما را از روش عبادتي پدرانمان بازداريد. به ما مجوزي معتبر نشان دهيد."

[2:208] يايها الذين ءامنوا ادخلوا في السلم كافة ولا تتبعوا خطوت الشيطن انه لكم عدو مبين
[2:208] اي كساني كه ايمان آورده ايد، كاملا تسليم شويد؛ از گام هاي شيطان پيروي نكنيد، زيرا او سرسخت ترين دشمن شماست.

[2:209] فان زللتم من بعد ما جاءتكم البينت فاعلموا ان الله عزيز حكيم
[2:209] اگر پس از اين مدارک روشنى که براي شما آمده است، به لغزش دچار شويد، پس بدانيد که خداست صاحب اقتدار، حکيم ترين.

همانطور كه ميبينيد تسليم هميشه همراه آيات و بينات ذكر ميشود. پيروي كوركورانه از دين منع شده است.

[17:36] ولا تقف ما ليس لك به علم ان السمع والبصر والفؤاد كل اولئك كان عنه مسءولا
[17:36] هيچ خبري را نپذير، مگر آنكه خودت درباره صحت آن تحقيق كني. من به تو شنوايي، بينايي و عقل داده ام و تو مسئولي از آنها استفاده كني.

ما اسما مسلمان هستيم در واقع ممكن است كسي مادرزادي مسيحي باشد اما تسليم آيات خدا باشد. ممكن است كسي مادرزادي مسلمان باشد و تسليم آيات خدا نباشد.تسليم خدا بودن ربطي به دين مادرزادي ندارد.دين مادرزادي براي ما مزيت به حساب نميايد زيرا كه انتخاب آن در دست ما نيست در عوض مسئوليت مارا بيشتر ميكند.

[16:104] ان الذين لا يؤمنون بءايت الله لا يهديهم الله ولهم عذاب اليم
[16:104] مسلما، کساني که به آيات خدا ايمان نمي آورند، خدا آنان را هدايت نمي کند. آنها سزاوار عذابي دردناك شده اند.

همانطور كه گفتيم دين اسلام دين تسليم شدگان به آيات خداست (صرف نظر از فرقه مادرزادي) . آيات خدا بايد واضح به مردم نشان داده شود شيطان هميشه آيات خدا را با خرافات قاطي پاطي ميكند و به خورد مردم ميدهد. ممكن است سوالي پيش بيايد و آن اين است كه قرآن كتاب آسماني شامل آيات خداست و پس پيروان همه اديان بايد تسليم جديدترين آيات خدا باشند؟

مشكل اينجاست كه خود كساني كه شناسنامه اي مسلمانند تسليم جديد ترين آيات خدا نيستند. بلكه بيشتر از كتابهاي حديثشان پيروي ميكنند.و شيطان به اين طريق در پيام خدا دخالت ميكند و آيات خدا را خراب ميكند تا كه كسي آن را قبول نكند. شما هرچقدر هم از شريك قراردادن به خدا برايشان بگوييد صد بار هم به مسلمانان بگوييد كه فقط خدا را بخوانيد قبول نميكنند زيرا كه آنان هنوز تسليم آيات خدا نيستند. بلكه بيشتر مطيع گذشتگان خود هستند.هر چيزي كه اعتقادات فرقه ايشان را به خطر اندازد را قبول نميكنند و اين دقيقا نقطه مقابل تسليم است.

مسلمانان شناسنامه اي هيچ ادعايي نميتوانند داشته باشند زيرا كه آنان تسليم آيات خدا نيستند و همچنان ميخواهند كه درجا بزنند در واقع پيروان ساير اديان بايد از مسلمانان شناسنامه اي بخواهند كه تسليم آيات خدا شوند!

يكي از آيات بزرگ خداوند در قرن حاضر معجزه 19 است كه تسليم شدگان واقعي را مشخص ميكند.

دومقاله زير برگرفته از سايت www.message-of-god.com است.

مقاله يك : معجزه رياضي 19 :

http://www.sharemation.com/godisone/19.zip?uniq=-brsele

مقاله دو : آيات 128 و 129 سوره توبه جزو قرآن نيست و بررسي جنبه تاريخي قضيه :

http://www.sharemation.com/godisone/128129.zip?uniq=-brsele

2/19/2005

فرق نبي و رسول

فرق نبي و رسول:

در زبان فارسي نبي را به پيامبر و رسول را به فرستاده ترجمه ميكنند.

تعريف نبي و رسول در قرآن خيلي واضح و روشن است . يكي از معجزات قرآن اين است كه خود معناي خود را ميرساند و احتياجي به علماي حديث ندارد.
علماي اهل كتاب (شيعه وسني ) در طول تاريخ سعي كرده اند كه معناي نبي و رسول را تعويض كنند. به اين معنا آنان ميگويند كه هر رسولي نبي است اما هر نبيي رسول نيست. اين حربه شيطان بود براي منكر شدن رسول ميثاق خداي قادر توانا.

در اينجا فرق بين رسول ونبي را براساس قرآن مجيد روشن ميكنيم.

1- هر نبيي رسول است اما هر رسولي نبي نيست.

نبي آن است كه شريعتي جديد مياورد و يا پياده سازي ميكند (شامل قانون و ...) و ممكن است از طرف خداي مهربان كتاب هم به او داده شده باشد. اما رسول آن است كه شريعتي جديد نمياورد و فقط شريعت قبلي را تاييد و تصديق ميكند.براي تاييد مطلب آيه 3:81 را نگاه كنيد:

[3:81] واذ اخذ الله ميثق النبين لما ءاتيتكم من كتب وحكمة ثم جاءكم رسول مصدق لما معكم لتؤمنن به ولتنصرنه قال ءاقررتم واخذتم على ذلكم اصري قالوا اقررنا قال فاشهدوا وانا معكم من الشهدين
[3:81] خدا از پيامبران ميثاقي گرفت و گفت: "من به شما كتاب آسماني و حكمت خواهم داد. پس از آن، رسولي خواهد آمد كه تمام كتاب هاي آسماني موجود را تصديق خواهد كرد، بايد به او ايمان آوريد و او را حمايت كنيد." او گفت: "آيا با اين موافق هستيد و پيمان مي بنديد كه اين ميثاق را به انجام برسانيد؟" آنها گفتند: "ما موافقيم." او گفت: "پس شما شهادت دادهايد و من هم همراه با شما شهادت مي دهم."

در آيه بالايي خداي مهربان ميفرمايد بعد از اينكه همه كتابهاي آسماني و حمكت را به نبيها دادم رسولي خواهد آمد كه آن را تصديق خواهد كرد.پس مشخص شد كه نبي شريعت جديد مياورد و يا شريعت جديد پياده سازي ميكند اما رسول آن را تصديق ميكند.
هركجا خداي مهربان نبوت را ذكر ميكند با آن كتاب و يا حكم را ذكر ميكند.زيرا كه نبوت مقام خاصي است كه به پيامبر داده ميشود تا كه احكام جديد كتاب را بوسيله آن ابلاغ و اجرا كند.آيات زير را نگاه كنيد.

[3:79] ما كان لبشر ان يؤتيه الله الكتب والحكم والنبوة ثم يقول للناس كونوا عبادا لي من دون الله ولكن كونوا ربنين بما كنتم تعلمون الكتب وبما كنتم تدرسون

[6:89] اولئك الذين ءاتينهم الكتب والحكم والنبوة فان يكفر بها هؤلاء فقد وكلنا بها قوما ليسوا بها بكفرين

[29:27] ووهبنا له اسحق ويعقوب وجعلنا في ذريته النبوة والكتب وءاتينه اجره في الدنيا وانه في الاءخرة لمن الصلحين

[45:16] ولقد ءاتينا بني اسرءيل الكتب والحكم والنبوة ورزقنهم من الطيبت وفضلنهم على العلمين

[57:26] ولقد ارسلنا نوحا وابرهيم وجعلنا في ذريتهما النبوة والكتب فمنهم مهتد وكثير منهم فسقون


به طور مثال محمد رسولخدا نبي بود و همزمان رسول هم بود. بنابراين در مقام نبوت به تشريع ميپرداخت و در مقام رسالت به ابلاغ قرآن مشغول بود.كسي كه نبي باشد خود به خود رسول هم هست اما برعكسش درست نيست.براي اينكه ثابت شود هر نبيي رسول هم هست به آيات زير نگاه كنيد كه خداي مهربان نبي را بشارت دهنده و نذارت كننده توصيف كرده است.

[2:213] كان الناس امة وحدة فبعث الله النبين مبشرين ومنذرين وانزل معهم الكتب بالحق ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه وما اختلف فيه الا الذين اوتوه من بعد ما جاءتهم البينت بغيا بينهم فهدى الله الذين ءامنوا لما اختلفوا فيه من الحق باذنه والله يهدي من يشاء الى صرط مستقيم
[33:45] يايها النبي انا ارسلنك شهدا ومبشرا ونذيرا
[4:163] انا اوحينا اليك كما اوحينا الى نوح والنبين من بعده واوحينا الى ابرهيم واسمعيل واسحق ويعقوب والاسباط وعيسى وايوب ويونس وهرون وسليمن وءاتينا داود زبورا

براساس آيات بالا نبي رسول هم هست .

تصور كنيد كه در آيه زير موسي به عنوان رسولا نبيا (رسولي كه نبي بود) ذكر شده است

[19:51] واذكر في الكتب موسى انه كان مخلصا وكان رسولا نبيا

و اسماعيل هم :

[19:54] واذكر في الكتب اسمعيل انه كان صادق الوعد وكان رسولا نبيا

براي تاييد مطلب به آيه زير توجه كنيد.

[19:41] واذكر في الكتب ابرهيم انه كان صديقا نبيا

در آيه مذكور (صديقا نبيا) به كار برده شده است و صديقا نبيا يعني صديقي كه نبي بود. همه ميدانيم كه هر صديقي نبي نيست و به همين خاطر خدا مهربان نبيا صديقا را به كار نبرده است.

خداي مهربان بخشنده هيچوقت نبيا رسولا (رسولي كه نبي بود) را به كار نبرده است.زيرا كه هر رسولي نبي نيست. مثلا خداي بزرگ در خيلي جاها در قرآن از جبرئيل و ملك الموت و ساير فرشتگان به عنوان رسول ياد كرده است. موجوديت بشر ميتواند نبي باشد اما ملائكه نميتوانند نبي باشند. پس در كل هر رسولي نبي نيست. زيرا هيچ كجاي قرآن از جبرئيل به عنوان نبي ياد نكرده است.با وجود اين دلايل واضح علماي اهل كتاب (شيعه وسني ) باز هم بر عقيده قبلي خود پافشاري ميكنند و همچنان ميگويند كه هر رسولي نبي است.بعضي از آنان كه متوجه واقعيت شده اند رو به بهانه ديگري آورده اند و ميگويند كه بين نبي و رسول هيچگونه فرقي نيست.

2- خداي مهربان بين رسول و نبي فرق قائل شده است . آيه زير را نگاه كنيد تا ببينيد كه خدا بين نبي و رسول فرق قائل شده است.
به عبارت (من رسول و لا نبي) توجه شود. اگر بين رسول و نبي فرق نبود خدا آن را به اين صورت نقل نميكرد.

[22:52] وما ارسلنا من قبلك من رسول ولا نبي الا اذا تمنى القى الشيطن في امنيته فينسخ الله ما يلقي الشيطن ثم يحكم الله ءايته والله عليم حكيم
[22:52] ما پيش از تو نه رسولي فرستاديم و نه پيامبري بدون آنكه شيطان در خواستههاي او دخالت نكرده باشد. سپس خدا آنچه را شيطان انجام داده است، خنثي مي نمايد. خدا آياتش را کامل مي کند. خداست داناي مطلق، حكيمترين.*


پس در كل ميتوان گفت كه هر نبيي رسول است اما هر رسولي نبي نيست. معاني از طريق قرآن بسيار روشن و واضح است .

3- اما ممكن است كسي بگويد كه خيلي از انبياء بني اسرائيل كتاب و شريعت به آنها داده نشده است. و اين يك تناقض است. در جواب بايد گفت كه نبي آن است كه به طور مستمر با وحي مرتبط است. انبيا بني اسرائيل مدام رابط بين خدا و بني اسرائيل بودند. مثلا جريان گاو بني اسرائيل كه موسي چندين مرتبه بين خدا و بني اسرائيل سوال و جواب رد و بدل ميكند و از طريق نبي به آنان راه حل كشف قاتل نشان داده ميشود(2:67). و همينطور جريان طالوت كه نبي آن دوره بين قوم بني اسرائيل و خدا در مورد تعيين پادشاه رابط ميشود.و از طريق نبي به آنان پادشاه نشان داده ميشود. (2:247)

4- اقوام اوليه داراي نبيهاي زيادي بوده اند و اين به خاطر عدم رشد كامل فكري بوده است. زيرا در مورد مسائلي كه پيش ميامد مدام بايد نبي بين خدا و مردم براي رفع مشكل رابط ميشد. اين انبياء مسلما رسول (كساني كه از طرف خدا به تبليغ وتصديق دين مشغول بودند) هم بوده اند.

خداي مهربان در قرآن كريم بر بني اسرائيل منت گذاشته است زيرا كه براي آنها نبيهاي زيادي را فرستاده است.

[45:16] ولقد ءاتينا بني اسرءيل الكتب والحكم والنبوة ورزقنهم من الطيبت وفضلنهم على العلمين


و همانطور در مورد محمد آخرين پيامبر خدا كه در خيلي از سوره هاي قرآن مدام مورد خطاب و سوال قرار گرفته و در آن مورد بر او آياتي نازل شده است.

بعد از اين كه بشر به ثبات فكري رسيد خداي حكيم ديگر نبوت را به پايان رساند و اعلام كرد كه قرآن آخرين كتاب است و ديگر نبوتي ديگر صورت نخواهد گرفت. نزول شريعت جديد در قالب نبي صورت ميگيرد. اسلام به عنوان دين آسماني از طريق قرآن كامل شده است و ديگر كتاب آسماني ديگري نخواهد آمد. شريعت جديد احتياج به نبوت دارد زيرا كه شريعت جديد ارتباط مستمر با وحي را لازم دارد.

5- نبي كسي است كه به او چيزي (مثل قانوني جديد) داده ميشود به همين خاطر خداي مهربان در قرآن براي نبي "مااوتي " را به كار برده است.
[2:136] قولوا ءامنا بالله وما انزل الينا وما انزل الى ابرهم واسمعيل واسحق ويعقوب والاسباط وما اوتي موسى وعيسى وما اوتي النبيون من ربهم لا نفرق بين احد منهم ونحن له مسلمون

6- به طور مثال در جنگهاي پيامبر و در مورد زنان پيامبر بيشتر شخصيت نبي مطرح است نه رسول:

[8:67] ما كان لنبي ان يكون له اسرى حتى يثخن في الارض تريدون عرض الدنيا والله يريد الاءخرة والله عزيز حكيم

[8:65] يايها النبي حرض المؤمنين على القتال ان يكن منكم عشرون صبرون يغلبوا مائتين وان يكن منكم مائة يغلبوا الفا من الذين كفروا بانهم قوم لا يفقهون

[9:117] لقد تاب الله على النبي والمهجرين والانصار الذين اتبعوه في ساعة العسرة من بعد ما كاد يزيغ قلوب فريق منهم ثم تاب عليهم انه بهم رءوف رحيم

[33:32] ينساء النبي لستن كاحد من النساء ان اتقيتن فلا تخضعن بالقول فيطمع الذي في قلبه مرض وقلن قولا معروفا

[33:50] يايها النبي انا احللنا لك ازوجك التي ءاتيت اجورهن وما ملكت يمينك مما افاء الله عليك وبنات عمك وبنات عمتك وبنات خالك وبنات خلتك التي هاجرن معك وامراة مؤمنة ان وهبت نفسها للنبي ان اراد النبي ان يستنكحها خالصة لك من دون المؤمنين قد علمنا ما فرضنا عليهم في ازوجهم وما ملكت ايمنهم لكيلا يكون عليك حرج وكان الله غفورا رحيما
[33:59] يايها النبي قل لازوجك وبناتك ونساء المؤمنين يدنين عليهن من جلبيبهن ذلك ادنى ان يعرفن فلا يؤذين وكان الله غفورا رحيما

7- نبي در خيلي از قوانين با ديگران فرق ميكند. مثلا زنانش مادران مومنان هستند. مجاز به اختيار تعداد زنان بيشتري است و ...

[33:6] النبي اولى بالمؤمنين من انفسهم وازوجه امهتهم واولو الارحام بعضهم اولى ببعض في كتب الله من المؤمنين والمهجرين الا ان تفعلوا الى اوليائكم معروفا كان ذلك في الكتب مسطورا
[33:50] يايها النبي انا احللنا لك ازوجك التي ءاتيت اجورهن وما ملكت يمينك مما افاء الله عليك وبنات عمك وبنات عمتك وبنات خالك وبنات خلتك التي هاجرن معك وامراة مؤمنة ان وهبت نفسها للنبي ان اراد النبي ان يستنكحها خالصة لك من دون المؤمنين قد علمنا ما فرضنا عليهم في ازوجهم وما ملكت ايمنهم لكيلا يكون عليك حرج وكان الله غفورا رحيما

8- هم نبي و هم رسول بر آنها وحي ميشود. خيلي از پيامبران هم رسول بوده اند و هم نبي.معمولا چيزهايي به نبي وحي ميشود (به نبي اعطا ميشود) كه بشر خود به تنهايي قادر به به دست آوردن آن نيست.قرآن به عنوان كتاب آسماني به نبي محمد اعطا شد. در اين مورد بشر از آوردن قرآن عاجز است و هيچوقت هم نميتواند آن را انجام دهد. اخبار و داستانهايي (نبايي يا خبري) در قرآن موجود است كه اگر نبي نبود ما نميتوانستيم هيچوقت از آن خبردار شويم.خيلي از مسائل موجود به غيب و بهشت و جهنم و .... مثلا وضعيت به خواب رفتن اصحاب كهف در غار را كسي ديگر نميدانست و خدا از طريق نبي آن را بر ما بازگو كرد و اگر نبي نبود ما هيچوقت نميتوانستيم آن را بدست آوريم .
در كل ميتوان گفت چيزي كه به نبي داده ميشود بوسيله انسان به تنهايي قابل اكتساب نيست . اما چيزهايي كه به رسول وحي ميشود بوسيله انسان هم قابل كسب است و در فطرت ما گنجانده شده است. مثلا رسول به عبادت فقط خدا دعوت ميكند . در اين مورد انسان به تنهايي هم ميتواند چنين مساله اي را بفهمد و در فطرت همه ما گنجانده شده است. مثلا حكمت بعضي از حكمها در قرآن از توانايي انسان خارج نيست و بنابراين رسول مواردي را ابلاغ و يادآوري ميكند كه در نهاد بشر جاسازي شده است و رسولان فقط يادآوري ميكنند.بنابراين كسي كه رسول است اما نبي نيست شريعت جديد و كتاب جديدي بر او نازل نميشود. بلكه او تابع همان شريعت قبلي است.

اما خداي مهربان در آيه اي اعلام نموده است كه ما با رسولان كتاب هم نازل ميكنيم. و ممكن است كسي بگويد كه پس به رسول هم شريعت جديد داده ميشود.اما در ادامه ميفرمايد كه ما آهن را هم نازل ميكنيم.و در اين جا نازل شدن كتاب بر رسول را با نازل شدن آهن مقايسه كرده است. و اين خود نكته ظريفي را به همراه دارد.و فرق نازل شدن كتاب بر رسول و نازل شدن كتاب بر نبي را ميرساند.


[57:25] لقد ارسلنا رسلنا بالبينت وانزلنا معهم الكتب والميزان ليقوم الناس بالقسط وانزلنا الحديد فيه باس شديد ومنفع للناس وليعلم الله من ينصره ورسله بالغيب ان الله قوي عزيز
[57:25] ما رسولان خود را فرستاديم و با مدرك هاي روشن آنها را پشتيباني كرديم و برايشان كتاب آسماني و قانون نازل كرديم تا مردم عدالت را برقرار كنند. و آهن را پايين فرستاديم كه در آن استحكام و منافع بسياري براي مردم است. تمام اينها براي آنست كه خدا كساني را كه از روي ايمان، از او و رسولانش پشتيباني مي كنند، مشخص نمايد. خداست قدرتمند، صاحب اقتدار.

همانطور كه ميدانيم تاريخ استفاده از آهن را واقعا كسي نميداند زيرا تا آنجايي كه نقل تاريخ اجازه ميدهد استفاده از آهن هميشه بوده است و اين خود يك استثناست زيرا كه بشر اوليه هيچوقت نميتوانست به تنهايي آهن را كشف و استخراج كند. خداي مهربان استثنائا در اين مورد از طريق رسولان خود استخراج آهن را به مردم نشان داده است.زيرا بدون آهن زندگي غير ممكن بوده است. در هر حالت كشف آهن از قدرت بشر خارج نبود و بالاخره روزي آن را كشف ميكرد و اين راهنمايي از طريق خداوند فقط يك جهش براي جامعه بشريت بود.زيرا كه انسانهاي اوليه قادر به استخراج آهن نبودند بنابراين خداي توانا از طريق رسولانش مردم را راهنمايي كرد و آنان را در زندگي جلوتر انداخت.

پس در كل ميتوان گفت كه نازل شدن كتاب بر رسول به معناي شريعت جديد بر رسولان نيست بلكه به معناي به جلو انداختن فهم كتاب موجود است.
و اين اطلاعات از كتاب موجود بر آنان وحي ميشود. جهت فهميدن فرق كتاب و قرآن به مقاله من تحت عنوان "قرآن را چطور بايد فهميد؟ " مراجعه شود.


9- بعضي ممكن است بگويند كه هارون نبي بود ولي رسول نبود و به او كتاب هم داده نشد. اما بر طبق آيه 37:117 كتاب تورات به هردوي موسي و هارون داده شد.

[37:117] وءاتينهما الكتب المستبين
[37:117] و کتابي آسماني، عميق و پرمحتوا به هر دو عطا کرديم.
هارون رسول هم بود.به عبارت " ارسلنا " و " بعثنا " در آيات زير نگاه كنيد:[10:75] ثم بعثنا من بعدهم موسى وهرون الى فرعون وملايه بءايتنا فاستكبروا وكانوا قوما مجرمين[10:75] سپس، بعد از آنها موسي و هارون را با مدرک هايمان به سوي فرعون و گروهش فرستاديم، ولي آنها تکبر ورزيدند؛ و مردمي تجاوزکار بودند.[23:45] ثم ارسلنا موسى واخاه هرون بءيتنا وسلطن مبين[23:45] سپس موسي و برادرش هارون را با آيات خود و مدرکي شگرف فرستاديم،

با اين همه دلايل واضح عجيب است كه علماي اهل كتاب باز بر عقيده قبلي خود پافشاري ميكنند.









2/18/2005

تراژدي عمومي

تراژدي عمومي



كسي فكر نميكرد كه بعد از محمد رسول خدا رسولي ديگر بيايد.اين هميشه قانون طبيعت بوده است. هر بار رسولي آمده است مردم گفته اند كه ديگر رسولي بعد از او نخواهد آمد. زماني كه يوسف پيامبر فوت كرد پيروانش گفتند كه او آخرين رسول است و ديگر بعد از او كسي ديگر نخواهد آمد.اين يك تراژدي عمومي است.

[40:34] ولقد جاءكم يوسف من قبل بالبينت فما زلتم في شك مما جاءكم به حتى اذا هلك قلتم لن يبعث الله من بعده رسولا كذلك يضل الله من هو مسرف مرتاب

[40:34] پيش از آن هم يوسف با آياتي روشن نزد شما آمده بود، اما شما به شك خود نسبت به پيام او ادامه داديد. سپس، هنگامي كه او مرد، شما گفتيد: "خدا پس از او رسول ديگري نخواهد فرستاد. (او آخرين رسول بود)!"** خدا اين چنين کساني را که از حد تجاوز مي کنند و مرددند، به گمراهي مي فرستد.

رسول ميثاقي كه بعد از محمد ميايد و طبق آخرين كتاب آسماني (قرآن) عمل ميكند. رسول ميثاق قانون جديد وضع نميكند كتاب جديد نمياورد بلكه او كتاب قرآن را تاييد ميكند و او رسول متحد كننده است.

يکى از پيشگويى هاى مهم در قرآن اينست که رسول ميثاق خدا پس از اينکه همه پيغمبران به اين دنيا آمدند، و پس از اينکه همه کتابهاى خدا تحويل داده شدند، فرستاده خواهد شد.
[3:81] واذ اخذ الله ميثق النبين لما ءاتيتكم من كتب وحكمة ثم جاءكم رسول مصدق لما معكم لتؤمنن به ولتنصرنه قال ءاقررتم واخذتم على ذلكم اصري قالوا اقررنا قال فاشهدوا وانا معكم من الشهدين

[3:81] خدا از پيامبران ميثاقي گرفت و گفت: "من به شما كتاب آسماني و حكمت خواهم داد. پس از آن، رسولي خواهد آمد كه تمام كتاب هاي آسماني موجود را تصديق خواهد كرد، بايد به او ايمان آوريد و او را حمايت كنيد." او گفت: "آيا با اين موافق هستيد و پيمان مي بنديد كه اين ميثاق را به انجام برسانيد؟" آنها گفتند: "ما موافقيم." او گفت: "پس شما شهادت دادهايد و من هم همراه با شما شهادت مي دهم."

آن رسول ميثاق محمد نميتواند باشد زيرا كه در آيه اي ديگر 33:7 همان ميثاق به صورتي ديگر ذكر شده است.

[33:7] واذ اخذنا من النبيين ميثقهم ومنك ومن نوح وابرهيم وموسى وعيسى ابن مريم واخذنا منهم ميثقا غليظا
[33:7] به ياد آور كه ما با پيامبران ميثاق بستيم، همين طور با تو (اي محمد) با نوح، ابراهيم، موسي و عيسي پسر مريم. ما از آنها پيماني محكم گرفتيم.*

همانطور كه ميدانيد در آيه ذكر شده خداي مهربان عمدا كلمه "منك" (از تو محمد) را ذكر كرده است تا كه نشان دهد آن رسول ميثاق كسي به غير از محمد است .

رسول ميثاق خدا، رسول متحد کننده است. مأموريت اوپاک کردن و متحد کردن اديان کنونى است در يک دين واحد : اسلام (تسليم( .
اسلام اسم نيست ؛ بلکه توجيه تسليم کامل شخص است به تنها خدا، بدون بت قرار دادن عيسى، مريم، محمد يا مقدسين. هر کس داراى چنين مشخصاتى باشد "مسلمان" (تسليم شده) است. بنابراين، شخص ميتواند يهودى مسلمان، مسيحى مسلمان، هندوى مسلمان، بودايى مسلمان يا مسلمان مسلمان باشد.

خداي مهربان توانا زماني كه نذارت دهنده اي براي مردم ميفرستد شيطان هم چندين رسول دروغين ميفرستد كه وظيفه رسولان دروغين خراب كردن و بدنام كردن رسولان خداست.

رشاد خليفه به عنوان رسول ميثاق از طرف خدا فاسد بودن حديث و سنت را آشكار ساخت و همچنين معجزه 19 در قرآن را به همه نشان داد.

اما از طرفي ديگر كساني مثل احمد قادياني هم حديث و سنت را رد ميكردند و آن را شعار خود قرار داده بودند اما او در عوض براي خود حديث و سنت ساخته بود. در حقيقت براي خود شريعت ساخته بود. در حالي كه كتاب آسماني نازل شده است و شريعت كامل است . رسول ميثاق فقط كارش بيداركردن بود و نه چيزي ديگر.
احمد قادياني براي خود قداست قائل بود . در حالي كه رشاد براساس قرآن فقط خدا را ميخواند.و فقط خداي مهربان را پرستش ميكرد.

و از طرف ديگر فرقه بهائي عدد 19 را براي خود مقدس ساخته بودند . بطوريكه تعداد روزهاي ماه را 19 روز به حساب مياوردند و شيطان از اين حيله براي مسخره جلوه دادن و انكار كردن معجزه 19 استفاده كرد. واقعا حيله شيطان خيلي بزرگ است. فرقه بهائي براي خود كتابهاي اقدس و بيان را درست كردند و اين بر خلاف خاتميت پيامبران است.

از اين قبيل حيله هاي شيطان در زمان محمد رسول خدا هم بوجود آمد. در زمان محمد رسول خدا قرآن از نظر ادبي و لغوي در نظر همه معجزه بود. شيطان براي از بين بردن و فراموش كردن معجزه ادبي قرآن كساني مثل مسيلمه را فرستاد تا مثل سوره هاي قرآن را درست كنند. و البته مسيلمه توانست عده زيادي را به طرف خود بكشاند. اما خواست خدا بالا تر از خواست شيطان است و كارهاي شيطان مسخره است و بعد از مدتي رو ميشود.زيرا كه مطالب احمد قادياني و بهائيه در مورد حديث و 19 رو شده است و در نظر همه خنده دار است.


درست در زماني كه رشاد خليفه به عنوان رسول ميثاق از طرف خداي مهربان تعيين شد شيطان ملعون هم كسي به اسم سلمان رشدي را فرستاد.

رشاد خليفه اعلام كرد كه دو آيه آخر سوره توبه جزو قرآن نيست و اين مطلب را به عنوان يكي از وظايف رسول ميثاق به تمام مردم دنيا ابلاغ كرد و كتابي در اين زمينه نوشت با عنوان "آيات شيطاني".در اين كتاب اعلام شد كه 19 سال بعد از مرگ پيامبر محمد در كميته جمع آوري قرآن دو آيه به سوره توبه اضافه شد كه در نسخه پيامبر نبود سپس در زمان خليفه مروان بن حكم قرآني كه با دستهاي خود پيامبر نوشته شده بود از بين برده شد و به اين ترتيب مروان بن حكم نسخه نوشته شده بوسيله پيامبر را از رسميت انداخت. اما خداي مهربان از طريق رسول ميثاق به تمام مردم دنيا اعلام كرد كه اين دو آيه جزو قرآن نيست و از طريق كد 19 هم اين موضوع اثبات ميشود. زيرا كه كه خدا خودش حفاظت قرآن را برعهده گرفته است و اين حفاظت از طريق كد 19 و ساير معجزات قرآن انجام ميشود زيرا با كوچكترين تغيير در قرآن معجزه 19 به هم ميخورد و محل تغيير يافت ميشود خدا اينجوري كتابش را از تحريف مصون ميدارد.


از طرفي ديگر در همان سال كسي مثل سلمان رشدي دقيقا كتابي به همان اسم "آيات شيطاني" نوشت كه غوغاي زيادي به پا كرد. درحالي كه كتاب كاملا بي محتوايي بود اما خيلي از به اصطلاح مسلمانان را به خود مشغول كرد. شيطان از اين طريق توانست آن دو كتاب را با هم خلط كند و سعي كرد هردو نفر را يكي حساب كند. بطوريكه 38 (19*2( نفر از علماي عربستان طي جلسه اي در همان سال هردو نفر را مرتد اعلام كردند و اين حيله شيطان بود. زيرا كه دكتر خليفه از قرآن حرف ميزد و به طرف خدا فرا ميخواند اما سلمان رشدي به طرف شيطان فرا ميخواند.

شيطان هميشه عامه مردم را به اين طريق گول ميزند .

قبل از اينه كه كد 19 كشف شود شيطان و دستيارانش بوسيله فرقه بهائي عدد 19 را بد جلوه دادند.همين حالا هم عده زيادي كه معجزه 19 را قبول ندارند به اين خاطر است كه ميگويند عدد 19 جزو مقدسات بهائيه است.
و اين در حالي است كه بهائيه چيزي از رابطه رياضي 19 در قرآن را بدست نياورده اند و نمونه كارهايي كه در مورد 19 انجام داده اند اين بوده است كه تعداد روزهاي ماه را به 19 روز تغيير دهند و ...

و همچنين شيطان شعار (كفايت كتاب خدا) را بوسيله قاديانيها خراب كرد.در حال حاضر اگر به مسلمانان بگوييد كه كتاب خدا كافي است و احتياجي به كتابهاي حديث نيست فورا ميگويند كه قاديانيها هم اين را ميگويند. و به اين طريق شيطان مساله را براي آنها خلط كرده است.در حالي كه قاديانيها حديث و سنت محمد را رد ميكنند اما احمد قادياني براي خود حديث و سنت ساخته بود! واقعا حيله شيطان خيلي بزرگ است .

و همچنين مفهوم پرستش فقط خدا را از طريق گروههاي تروريستي مسلمان (كه ادعاي يكتاپرستي ميكنند) از چشم همه انداخت.اين گروهها ادعاي يكتاپرستي ميكنند اما در كنار آن عمليات تروريستي انجام ميدهند.

زماني كه دكتر خليفه از اسلام ابراهيمي حرف ميزد عده ديگري در همان زمان شعار صدور اسلام محمدي را سر ميدادند. شيطان حيله اش بزرگ است . فقط بندگان مخلص خدا نجات ميابند.


اما چرا خدا حالا رسول فرستاد؟

همانطور که در آيه ۳:۸۱ ، خدا رسولى فرستاده تا پيام هاى تحويل داده شده بواسطه همه پيغمبران را بهم پيوند دهد، آنها را خالص کرده و در يک دين متحد کند: اسلام. مسلما ً زمان انجام اين پيشگويى فرا رسيده است، به دلايل زير:
1- يهوديت، مسيحيت و اسلام بيش از حد تصور به فساد کشيده شده اند.
2- همه پيامهاى خدا تحويل داده شده اند؛ قرآن آخرين کتاب است.


يهوديت

بهترين مثال يهوديت فاسد امروزى را ميتوان در کتابهاى خاخام مشهور، هارولد اس کوشنر پيدا کرد. در کتاب پرفروشش بنام "وقتى پيش آمدهاي بد براى آدمهاى خوب رخ ميدهد،" کتابهاى ايوان، سال ۱۹۸۱، خاخام کوشنر چنين ميگويد:
به ما نصحيت ميشود تا جايى که ميتوانيم اين دنيا را جدى بگيريم، تا مبادا معلوم شود که اين تنها دنيايى است که خواهيم داشت، و در اينجا است که بايد بدنبال دليل و عدالت باشيم. (صفحه ۲۹(
در اين دنيا پيش آمدهاى بد براى آدمهاى خوب رخ ميدهد، اما اين خدا نيست که آنرا ميخواهد. خدا مايل است که مردم آنچه استحقاق آن را دارند دريافت کنند، اما او هميشه نميتواند آنها را ترتيب دهد. (صفحه ۴۲(
خدا از آن بالا نمى آيد پايين تا قانون طبيعت را براى حفاظت آدمهاى پرهيزکار از آسيب، بهم بزند. اين دومين زمينه اى است در دنياى ما که باعث ميشود بلاها بر سر آدمهاى خوب بيايد، و خدا باعث آن نيست و نميتواند آن را متوقف سازد. (صفحه ۵۸(
خدا نميتواند همه کار انجام دهد، اما بعضى از کارهاى مهم را ميتواند انجام دهد).صفحه۱۱۳(
ما نميتوانيم از او بخواهيم تا ما را از مرض مصون بدارد، زيرا او نميتواند اين کار را انجام دهد. (صفحه ۱۲۵(
من محدوديت هاى او را تشخيص ميدهم. او تا حدى ميتواند انجام دهد که قانون طبيعت، تکامل طبيعت انسان، و آزادى اخلاقى انسانى اجازه ميدهد. (صفحه 134)

مسيحيت

اگر عيسى همين امروز دوباره زنده شود، مسيحيان او را به صليب خواهند کشيد. طلاب برجسته مسيحى به نتايج محکم و استوارى رسيده اند که مسيحيت امروزى هيچ ارتباطى با عيسى ندارد و اينکه اصول آن در کنفرانس نايسين بطور کشنده اى تحريف شده بود (سال ۳۲۵ ميلادى). به کتاب "افسانه تجسم خدا" چاپ وست مينستر، فيلادلفيا، سال ۱۹۷۷ رجوع کنيد.

اسلام

اگر محمد به اين دنيا باز گردد، "مسلمانان" او را تا پاى مرگ سنگسار ميکنند. دينى که امروزه از آن پيروى ميکنند بکلى با اسلام يا تسليمى که ابراهيم و محمد وعظ ميکردند، فرق دارد. هر کارى که "مسلمانان" انجام ميدهند اشتباه است : اولين ستون (شهادت(، ادان، وضو، نمازهاى روزانه، زکات، حج و همه آداب دينى ديگر در اسلام منحرف شده است.
دينى که هرگز از طرف خدا تأييد نشده (۴۲:۲۱)
اينکه تا چه حد اسلام به فساد و تباهى کشيده شده، در جدول زير توضيح داده شده است:
آيين ساختگى تخلف از اصول قرآنى:
1- اضافه كردن منابع حديث و سنت در كنار قرآن

2- کشتن کسى که مرتد است
3- قطع کردن دست دزد
4- سنگسار کردن زنا کار
5- کشتن هر کسى که نماز نميخواند
6- کشتن کسى که براى بار چهارم مشروبات الکلى خورده است
7- ممنوع کردن عبادت براى زنانى که در عادت ماهانه هستند
8- ممنوع کردن شرکت زنان در نماز جمعه
9- بت قرار دادن محمد بر عليه خواسته او
10- او را "حضرت محمد" خواندن
11- قبر او را "مسجد مقدس" قرار دادن
12- ادعا ميکنند که او قدرت شفاعت دارد
13- جعل داستان غير قابل دفاع معراج پيغمبر به بهشت با اسب (با سرعت نور) و منصرف کردن خدا از حکم ۵۰
نماز با سرعت نور،در حالي كه او هنوز در راه کهکشانى شيرى در حرکت ميبود.
14- اضافه کردن اسم محمد به اولين ستون اسلام
15- اهانت به محمد با معرفى او بعنوان مردى شرير
16- ادعا ميکنند که چشم هاى مردم را در مى آورده
17- ادعا کردند که از نظر جنسى با ۳۰ مرد برابرى ميکرده
18- ادعا کردند که محمد مرد بيسودادى بود، بدون هوش فکرى
19- روش تغديه عجيب و غريب با حرام هاى غدايى بسيار
20- تغيير ماههاى مقدس
21- بى اعنايى به زکات، با تغيير دادن آن
22- ظلم به زنان و مجبور کردن ايشان به پوشيدن روسرى
23- ظلم به زنان و مجبور كردن ايشان به پوشيدن لباسهاى غير منطقى؛ و محروم کردنشان از حق و حقوق ازدواج، طلاق، ارث، و غيره...
24- اهانت به زنان با تعليم اينکه "اگر ميمون، سگ، يا زنى از جلوي شخصى که در حال نماز خواندن است رد شود، نمازش باطل ميشود"


25- اعلام اينكه قرآن بدون كتابهاي آشفته حديث قابل فهم نيست.
26- جعل قوانين بسيار از وضو گرفتن، تا نماز خواندن،خوابيدن، و ناخن گرفتن و دستشويي رفتن
27- حرام کردن طلا و ابرايشم براى مردان
28- حرام کردن موسيقى و هنر
29- مسخره کردن اسلام با گفتن اينکه زمين روى نهنگ بزرگى بنا شده است!!
30- درست كردن زيارتگاههايي در هر محله اي!


31- انجام دادن عمليات تروريستي به نام يكتاپرستي


32- اجبار در دين به اسم امر به معروف و نهي از منكر


اين قسمت کوچکى از تخلفاتى است که "مسلمانان" روزانه مرتکب آن ميشوند. به اين خاطر است که خدا رسول ميثاق را حالا فرستاده است.





2/12/2005

رشاد خليفه


بسم الله الرحمن الرحيم

به علت سوء تفاهماتي كه در مورد دكتر خليفه پيش آمده است و اطلاعات نادرستي كه بعضي از فرقه ها در مورد او منتشر ميكنند مجبور به نوشتن مقاله اي در اين زمينه شديم كه اميدواريم اطلاعات كافي را داده باشد.

رشاد خليفه

https://www.sharemation.com/godisone/Khalifa.jpg?uniq=-bs28bn


رشاد خليفه داراي درجه پي اچ دي در رشته شيمي بيولوژي و مهندسي سيستمها بود. حرفهاي ضد و نقيضي از طرف تابعان حديث در مورد دكتر رشاد خليفه نوشته شده است.دكتر رشاد خليفه مردي بود كه بنيان تابعان حديث و تالمود (شيعه و سني و مسيحي و يهودي) را به لرزه درآورد.خيلي از طرفداران اين فرقه ها سعي در خراب كردن دكتر خليفه كردند و اين چيز طبيعيي است و انتظار ديگري نميتوان از آنان داشت. زماني كه معجزه عدد 19 را كشف كرد همه مسلمانان از كشف او استقبال كردند و مدتها در مجالس شادي ميكردند. اما زماني كه اعلام كرد حديث و سنت جزو اسلام نيست همان كساني كه از معجزه 19 او استقبال كرده بودند زير معجزه 19 او زدند و اورا مرتد اعلام كردند و 19 را بازي رياضي به حساب آوردند.

دكتر خليفه در نوزدهم نوامبر 1935 در مصر متولد شد. پدر او رهبر يكي از فرقه هاي صوفي مسلك مصري بود.مسلك پدرانش درست برخلاف مسلك رشاد بود. عقيده رشاد براساس پرستش تنها خدا بنا شده است.او در سال 1959 به آمريكا رفت و در آنجا دكتراي شيمي اش را در دانشگاه آريزونا اخذ كرد و بعد درجه پي اچ دي را از دانشگاه كاليفرنيا اخذ كرد. او مشاور ارشد ملل متحد در بخش كشاورزي و بيوشيمي بود.او مطالعاتش را در زمينه قرآن شروع كرد. با استفاده از كامپيوتر معجزه 19 را در حروف مقطعه قرآن كشف كرد. قرآن را براساس نظرات يكتاپرستي به انگليسي ترجمه كرد و كتابهايي در مورد رد حديث و سنت و همچنين معجزه عدد 19 نوشت.

محمد رسول خدا آخرين نبي(پيامبر) بود اما آخرين رسول(فرستاده) نبود. بلكه بعد از محمد رسول خدا رسولاني ديگر خواهند آمد و براساس قرآن تبليغ خواهند كرد.اما براي اين كه بيشتر بدانيم واقعا بين نبي و رسول فرق است يا نه بهتر است كه آيه زير را نگاه كنيم :

[33:40] ما كان محمد ابا احد من رجالكم ولكن رسول الله وخاتم النبيين وكان الله بكل شيء عليما
[33:40] محمد پدر هيچ يک از مردان شما نبود. او رسول خدا و آخرين پيامبر بود. خدا از همه چيز کاملا آگاه است.

در آيه فوق خداي بزرگ اعلام ميدارد كه محمد خاتم النبين است، نه خاتم المرسلين. کمی توجه کنید می بینید که خدا در این آیه برای محمد از هر دو واژه پيامبر و رسول استفاده کرده است تا تفاوت در این دو را آشکارا بیان کند و تاکید کند که محمد هم رسول خداست و هم آخرین کسی که پیامی را برایتان آورده است.

خدای قادر مطلق در سوره المرسلات به معنی فرستاده شدگان از فرشتگان به عنوان رسولان سخن می آورد . فرشتگانی که ابر ها را به امر پروردگار می رانند و فرشتگانی که تنظیم کنندگان هستند( سوره الصافات) فرشتگانی که نفس انسانها را می ربایند.خدا همه این فرشتگان را رسولان خود می نامد یعنی کسانی که رسالتی از جانب خدا دارند .حالا بیایید بیاندیشیم که چرا خدای دانای مطلق برای توضیح موقعیت محمد به جای آخرین رسول( خاتم المرسلین) از واژه ( خاتم النبیین) آخرین پیامبر استفاده کرده است ؟

زیرا بسیاری از این فرشتگان بعد از مرگ محمد نیز رسالتشان پا بر جاست و منطقي نيست كه ما محمد را آخرين رسول بناميم.

بعد از محمد رسولاني ديگر خواهند آمد تا كه پيام قرآن را برسانند. و رسولاني كه سه شرط زير را دارند به عنوان رسولان خدا تلقي ميشوند در غير آن صورت به عنوان رسولان شيطان تلقي ميشوند.

1- رسول بايد از طرف خدا بينه و نشانه اي داشته باشد مثل عصا براي موسي و قرآن براي محمد و ناقه براي صالح و 19 براي رشاد خليفه .
2- رسولان خدا پيام يكتاپرستي را رواج ميدهند و فقط به طرف خدا ميخوانند و از تنها قرآن حرف ميزنند.و فقط پيامشان را تبليغ ميكنند.
3- براي رساندن پيام مزد و اجرت نميخواهند.

رشاد خليفه بر طبق آيه زير رسول ميثاق خداست.و تمام شرايط بالا را دارد. و معجزه عدد 19 را به همراه داشت.
يکى از پيشگويى هاى مهم در قرآن اينست که رسول ميثاق خدا پس از اينکه همه پيغمبران به اين دنيا آمدند، و پس از اينکه همه کتابهاى خدا تحويل داده شدند، فرستاده خواهد شد.
[3:81] واذ اخذ الله ميثق النبين لما ءاتيتكم من كتب وحكمة ثم جاءكم رسول مصدق لما معكم لتؤمنن به ولتنصرنه قال ءاقررتم واخذتم على ذلكم اصري قالوا اقررنا قال فاشهدوا وانا معكم من الشهدين

[3:81] خدا از پيامبران ميثاقي گرفت و گفت: "من به شما كتاب آسماني و حكمت خواهم داد. پس از آن، رسولي خواهد آمد كه تمام كتاب هاي آسماني موجود را تصديق خواهد كرد، بايد به او ايمان آوريد و او را حمايت كنيد." او گفت: "آيا با اين موافق هستيد و پيمان مي بنديد كه اين ميثاق را به انجام برسانيد؟" آنها گفتند: "ما موافقيم." او گفت: "پس شما شهادت دادهايد و من هم همراه با شما شهادت مي دهم."

آن رسول ميثاق محمد نميتواند باشد زيرا كه در آيه اي ديگر 33:7 همان ميثاق به صورتي ديگر ذكر شده است.

[33:7] واذ اخذنا من النبيين ميثقهم ومنك ومن نوح وابرهيم وموسى وعيسى ابن مريم واخذنا منهم ميثقا غليظا
[33:7] به ياد آور كه ما با پيامبران ميثاق بستيم، همين طور با تو (اي محمد) با نوح، ابراهيم، موسي و عيسي پسر مريم. ما از آنها پيماني محكم گرفتيم.*

همانطور كه ميدانيد در آيه ذكر شده خداي مهربان عمدا كلمه "منك" (از تو محمد) را ذكر كرده است تا كه نشان دهد آن رسول ميثاق كسي به غير از محمد است .

رسول ميثاق خدا، رسول متحد کننده است. مأموريت اوپاک کردن و متحد کردن اديان کنونى است در يک دين واحد : اسلام (تسليم( .
اسلام اسم نيست ؛ بلکه توجيه تسليم کامل شخص است به تنها خدا، بدون بت قرار دادن عيسى، مريم، محمد يا مقدسين. هر کس داراى چنين مشخصاتى باشد "مسلمان" (تسليم شده) است. بنابراين، شخص ميتواند يهودى مسلمان، مسيحى مسلمان، هندوى مسلمان، بودايى مسلمان يا مسلمان مسلمان باشد.رسول ميثاق خدا ادعاى خدا مبنى بر اينکه "تنها دين قابل قبول از نظر خدا، تسليم است" را تحويل ميدهد (۳:۱۹) و اينکه "هر کس غير از تسليم را بعنوان دين انتخاب کند، از او قبول نخواهد شد" (۳:۸۵(

طريقه انجام ميثاق از زبان خود رشاد خليفه:
اگر چه از لحاظ اين دنيا پيغمبران مرده اند، اما ما ميدانيم که روحشان، شخص اصلى، اکنون در باغ عدن جاييکه آدم و حوا زندگى ميکردند، هستند. بسيارى از آيات ما را آگاه مى سازد که مؤمنانى که بدنشان را باقى ميگذارند و از اين دنيا ميروند، نمرده اند. (۲:۱۵۴، ۳:۱۶۹، ۴:۶۹). اگر چه آنها نمى توانند به دنياى ما باز گردند (۲۳:۱۰۰)، اما آنها "زنده" هستند در پرديس.هنگام زيارت حج خود در مکه، روز سه شنبه سوم ديحجه سال ۱۳۹۱ هجرى مصادف با ۲۱ دسامبر سال ۱۹۷۱، قبل از طلوع آفتاب، من، رشاد خليفه، شخص اصلى، روح، نه جسم، به جايى در آسمان برده شدم که بعنوان رسول ميثاق خدا به همه پيغمبران معرفى شدم. من از جزييات و اهميت اين واقعه آگاهى نشدم تا رمضان سال ۱۴۰۸ هجرى.آنچه که من در آگاهى کامل مشاهده کردم، اين بود که در حالى که نشسته بودم، پيغمبران يک يک بطرف من آمدند، به صورت من نگاه کردند، سپس سرشان را بعلامت تصديق تکان دادند. خدا آنها را با همان قيافه اى که در زمان خودشان در اين دنيا بودند، با لباسهاى زمانشان به من نشان داد. جوى بود هيبت انگيز، لذتبخش و محترمانه.بجز ابراهيم، هويت هيچکدام از پيغمبران براى من مشخص نشد. ميدانستم که همه پيغمبران آنجا بودند، از جمله موسى، عيسى، محمد، هارون، داود، نوح و بقيه. فکر ميکنم دليلى که هويت ابراهيم براى من آشکار شد اين بود که درباره او سؤال کردم. بنظرم آمد که چقدر به اقوام من شباهت دارد - خود من، پدرم، عموهايم. در آن موقع بود که متعجب شدم، "اين کدام پيغمبر است که شبيه اقوام من است" جواب آمد: "ابراهيم." به هيچ زبانى صحبت نمى شد. همه ارتباطات فکرى بود.

وظايفي بر عهده رسول ميثاق خدا قرار داده شده بود كه آن را به تمام مردم دنيا از تمام اديان رساند از جمله :


1- كشف معجزه 19
2- از بین بردن 2 آیه آخر سوره 9 که بعد از مرگ محمد به قران اضافه شده بود
3- فرمان خدا این نیست که دست دزد را ببرید ( دست دزد را باید علامت بگذارید(
4- آشکار کردن فاسد بودن حديث و سنت
5- -اعلام اینکه در روز قیامت هیچ کسی قدرت شفاعت نخواهد داشت به جز بخشنده ترین(خدا(
6- كسي كه در سن پايينتر از 40 سالگي بميرد به بهشت زيرين خواهد رفت (هركسي و از هرديني ميخواهد باشد) .
7- اعلام اينكه طريقه زكات دادن در اسلام منحرف شده است.
8- طريقه كشته شدن پيامبر عيسي
9- انحراف حجاب
10- همه اديان بايد خود را جزو ملت ابراهيم معرفي كنند
11- دليل خلقت ما در اين دنيا
12- و ....
13- براي كسب ساير اطلاعات به سايت

www.efarsi.org

مراجعه شود.


بالاخره در سال 1990 ميلادي در مسجد توسان (tucson) در آريزونا رشاد خليفه به دست فرقه اي از به اصطلاح مسلمانان جهادي به شهادت رسيد.

ملت ابراهيم

ملت ابراهيم


تسليم مطلق به خدا تنها دين پذيرفته شده بوسيله خداست.تسليم دين تمام پيامبران بوده است. اما بعد از آن دين تسليم منحرف شد و هركدام به فرقه اي گراييدند.

[3:19] ان الدين عند الله الاسلم وما اختلف الذين اوتوا الكتب الا من بعد ما جاءهم العلم بغيا بينهم ومن يكفر بءايت الله فان الله سريع الحساب
[3:19] تنها دين مورد تاييد خدا "تسليم" است. شگفتا، كساني كه كتاب آسماني دريافت كردهاند، با وجود دانشي كه براي آنها آمده است از روي
حسادت با اين حقيقت مخالفت مي كنند. خدا در حسابرسي چنين افرادي كه آيات خدا را تكذيب ميكنند، بسيار سختگير است.

[3:85] ومن يبتغ غير الاسلم دينا فلن يقبل منه وهو في الاءخرة من الخسرين
[3:85] هر کس ديني جز "تسليم" براي خود اختيار کند، از او پذيرفته نخواهد شد و در آخرت از بازندگان خواهد بود.

ابراهيم اولين كسي است كه در قرآن كلمه اسلام را استفاده كرده است و اولين كسي است كه مارا مسلمان ناميده است.

[22:78] در راه خدا آنچنان که بايد، کوشش کنيد. او شما را انتخاب کرده است و در تکاليف دينتان هيچ گونه سختي براي شما قرار نداده است- دين پدرتان ابراهيم. اوست که در اصل شما را "تسليم شدگان" ناميد. پس، رسول شاهدي باشد در ميان شما و شما شاهدي باشيد در ميان مردم. بنابراين، نمازها (ارتباط با خدا) را بر پا داريد و زکات (انفاق واجب) را بدهيد و به خدا متوسل شويد؛ اوست مولاي شما، بهترين مولا و بهترين پشتيبان.

اسلام در قرآن "ملت ابراهيم" ناميده شده است و تمام مناسك مذهبي از جمله نماز زكات روزه و حج از زمان ابراهيم رسول خدا بوده است.

[21:73] ما آنها را امامان قرار داديم كه بر طبق احكام ما هدايت مي كردند و به آنها آموختيم كه چگونه پرهيزكارانه عمل كنند و چگونه نمازها (ارتباط با خدا) را به جا آورند و زکات (انفاق واجب) را بدهند.* از ديد ما آنها عبادت کنندگاني مخلص بودند.

دين قيم ديني است كه نزد خدا پذيرفته ميشود و اين دين قيم همان اسلام يا ملت ابراهيم است.

[6:161] قل انني هدني ربي الى صرط مستقيم دينا قيما ملة ابرهيم حنيفا وما كان من المشركين
[6:161] بگو: "پروردگار من، مرا در راهي مستقيم هدايت كرده است- دين كامل ابراهيم، يكتاپرستي. او هرگز مشرك نبود."

فرقه گرائي دقيقا مخالف دين قيم است.

[6:159] ان الذين فرقوا دينهم وكانوا شيعا لست منهم في شيء انما امرهم الى الله ثم ينبئهم بما كانوا يفعلون
[6:159] كساني كه خود را به فرقه هاي مختلف تقسيم مي كنند، با تو نيستند. قضاوت آنها با خداست، سپس او آنها را از آنچه كرده بودند، مطلع خواهد كرد.

به اين ترتيب كساني كه اسم ديگري براي خود غير از اسلام انتخاب كرده اند يا خود را تابع ملت عيسي و موسي و محمد به حساب مياورند شامل 6:159 ميشوند. جديدا اسمهاي "امت محمدي" و "اسلام محمدي" و "اسلام ناب محمدي" و "اسلام علوي" و ... را اختراع كرده اند و خدا ميداند كه اينان هيچ ربطي به اسلام ندارند.

محمد رسول خدا هم پيرو ابراهيم بود.

[16:123] سپس ما به تو (محمد) وحي کرديم که از دين ابراهيم* پيروي کن، يکتاپرستي؛ او هرگز مشرک نبود.

موسي و عيسي هم پيرو ابراهيم بودند.

[3:84] بگو: "ما به خدا و به آنچه بر ما نازل شد و به آنچه بر ابراهيم، اسماعيل، اسحاق، يعقوب و اسباط نازل شد و به آنچه به موسي، عيسي و پيامبران از جانب پروردگارشان داده شد، ايمان داريم. ما فرقي ميان هيچ يك از آنها نمي گذاريم. ما فقط تسليم او هستيم."
[3:85] هر کس ديني جز "تسليم" براي خود اختيار کند، از او پذيرفته نخواهد شد و در آخرت از بازندگان خواهد بود.

در حقيقت تمام مردم دنيا بايد خود را تابع دين ابراهيم معرفي كنند.

[12:37] قال لا ياتيكما طعام ترزقانه الا نباتكما بتاويله قبل ان ياتيكما ذلكما مما علمني ربي اني تركت ملة قوم لا يؤمنون بالله وهم بالاءخرة هم كفرون
[12:37] او گفت: "اگر هر غذايي براي شما فراهم شود، من مي توانم شما را پيش از دريافتش از آن مطلع کنم. اين بخشي از دانشي است که پروردگارم به من عنايت کرده است. من دين مردمي را که به خدا ايمان ندارند و نسبت به آخرت واقعا کافرند، ترک کرده ام.

[12:38] واتبعت ملة ءاباءي ابرهيم واسحق ويعقوب ما كان لنا ان نشرك بالله من شيء ذلك من فضل الله علينا وعلى الناس ولكن اكثر الناس لا يشكرون
[12:38] "و درعوض، از دين نياکانم، ابراهيم، اسحاق و يعقوب پيروي کردم. ما هرگز به خدا شرک نمي ورزيم. و اين از رحمت خداست بر ما و بر مردم، ولي بيشتر مردم ناسپاسند.


خصوصيات تمام اديان اسماني در 4:125 ذكر شده است. همچنين 2:134و 2:135 را نگاه كنيد.

[4:125] ومن احسن دينا ممن اسلم وجهه لله وهو محسن واتبع ملة ابرهيم حنيفا واتخذ الله ابرهيم خليلا
[4:125] چه كسي در دين خود بهتر از آن کسي هدايت يافته است كه كاملا تسليم خداست و زندگي پرهيزكارانهاي را در پيش مي گيرد، كه با آيين ابراهيم- يكتاپرستي- مطابق است؟ خدا ابراهيم را به عنوان دوستي محبوب برگزيده است.

مناسك ابراهيمي(نماز روزه زكات حج) در تمام اديان بوده است و اين مناسك از طريق محمد رسول خدا به دست ما رسيده است هرچند كه نماز قبل از محمد رسول خدا دقيقا مثل نماز فعلي نبوده است. مناسك مذهبي توسط محمد (از طريق قرآن) از لوس شرك و بت پرستي پيراسته شد اما ما بايد باز هم خود را تابع ملت ابراهيم معرفي كنيم و ما مجاز نيستيم كه خود را ملت محمد و يا عيسي معرفي كنيم.اگر چنين كاري كنيم در آن صورت جزو اهل كتاب به حساب مياييم.فرقه هاي شيعه و سني جزو اهل كتاب به حساب ميايند.خداي مهربان در كتاب آسمانيش قرآن در خيلي از جاها اسم اهل كتاب (كساني كه كتاب آسماني به آنان داده شده است) رابه كار برده است زيرا خداي بزرگ ميدانست كه زماني خواهد رسيد كه فرقه هاي شيعه و سني بوجود خواهند آمد و جزو اهل كتاب خواهند شد. بياييد بعضي آيات اهل كتاب را با فرق شيعه وسني و يهودي و مسيحي مقايسه كنيم.

1- شيعه ها حديث دارند كه فقط شيعيان نجات يافته هستند و بقيه جهنمي . سني ها هم چنين احاديثي دارند. اما خداي قادر توانا جوابشان را داده است.

[2:111] برخي گفتهاند: "هيچ كس وارد بهشت نخواهد شد، جز يهوديان يا مسيحيان! (شيعيان يا سنيها)" چنين است خيال خام آنها. بگو: "مدرك خود را به ما نشان دهيد، اگر حق با شماست."



2- شيعه ها غير شيعه را چيزي به حساب نمياورند و سني ها هم همانطور. اما آيه زير آنان را بر باد داده است.
در آيه زير كافي است يهودي و مسيحي را با شيعه وسني عوض كنيد.

[2:113] يهوديان گفتند: "مسيحيان پايه و اساسي ندارند." در حالي كه مسيحيان گفتند: "يهوديان پايه و اساسي ندارند." با آنكه، هر دو كتاب آسماني مي خوانند. چنين است گفتار كساني كه دانشي ندارند. خدا در روز قيامت، درباره اختلافاتشان قضاوت خواهد كرد.


3- شيعه و سني حرفي از كسي قبول نميكنند حتي اگر از قرآن باشد. زيرا كه آنان تابع فرقه شان هستند تا قرآن.

[3:70] اي پيروان كتاب آسماني، چرا اين آيات خدا را تكذيب مي كنيد با وجود آنكه شهادت مي دهيد (كه اين حقيقت است)؟
[3:71] اي پيروان كتاب آسماني، چرا حق را با باطل درهم مي آميزيد و دانسته حقيقت را پنهان مي كنيد؟


4- هر فرقه اي خود را بهشتي پنداشته و بقيه را باد هوا.

[4:123] نه به خواست شماست و نه به خواست اهل کتاب: هر کس کار پليدي مرتکب شود، جزايش را خواهد ديد و هيچ فريادرس يا پشتيباني در برابر خدا نخواهد داشت.


5- گروههايي از شيعه و سني كارشان ترور و عداوت و دشمني است. نمونه آنان در كشورهاي اسلامي خيلي يافت ميشود. اين گروه از اهل كتاب (شيعه وسني) در قرآن مشرك اعلام شده اند.

[5:59] بگو: "اي اهل كتاب، آيا نفرت شما نسبت به ما براي اين نيست كه ما به خدا و به آنچه بر ما نازل شد و به آنچه پيش از ما نازل شد، ايمان داريم و براي آنكه اكثر شما پرهيزكار نيستيد؟"
[5:60] بگو: "بگذاريد به شما بگويم كه چه كساني در نظر خدا بدترين هستند: كساني كه مورد لعنت خدا قرار گرفتند پس از آنكه سزاوار خشم او شدند، تا اينكه او آنها را به (پستى) ميمون ها و خوك ها و بت پرستان درآورد. اينان بسيار بدترند و از راه راست دورتر."
[5:61] هنگامي که نزد شما مي آيند، مي گويند: "ما ايمان داريم،" اگرچه هنگام ورود سراپا در کفر بودند و هنگام خروج سراپا در كفرند. خدا از آنچه پنهان مي دارند، کاملا آگاه است.
[5:62] بسياري از آنان را مي بيني که در پليدي، تجاوز و حرام خواري مي شتابند. مسلما اعمال آنها باعث بدبختي است.
[5:63] اگر فقط خاخام ها و كشيش ها آنها را از سخنان گناه آلود و درآمدهاي نامشروع باز مي داشتند! مسلما، آنچه مرتکب مي شوند، باعث بدبختي است.


6- ناگفته نماند كه بعضي از گروههاي سني و شيعه و مسيحي و يهودي يافت ميشوند كه تابع حقند و خداي مهربان را پرستش ميكنند . خدا اجرت آنان را فراموش نميكند.خداي مهربان از اين گروه اهل كتاب تعريف و تمجيد كرده است و آنان را پرهيزگار معرفي كرده است. اين گروه اگر حرف حق را بشنوند دلهايشان نرم ميشود و آن را قبول ميكنند.آيات زير اين مورد را بيان ميكند.

[3:13] در برخورد آن دو لشکر براي شما درس عبرتي است- لشکري در راه خدا مي جنگيد، در حالي كه لشکر ديگر كافر بود. آنها با چشمان خودشان تعداد آنان را دو برابر ديدند. خدا با پيروزي خود هر كه را بخواهد، حمايت مي كند. اين بايد اطمينان خاطري باشد براي كساني كه بصيرت دارند.

[3:199] مطمئنا، برخي از پيروان كتاب هاي آسماني پيشين به خدا و آنچه بر شما نازل شد و به آنچه بر آنها نازل شد، ايمان دارند. آنها هيبت و حرمت خدا را ارج مي نهند و هرگز آيات خدا را به بهايي ناچيز معامله نمي كنند. اينان پاداش خود را از پروردگارشان دريافت خواهند كرد. خدا در حسابرسي بسيار باكفايت است.

[5:69] مسلما، کساني که ايمان دارند، آنان که يهودي هستند، تازه به دين گرويدگان و مسيحيان؛ هريک از آنها که (1) به خدا ايمان داشته باشد و(2) به روز آخر ايمان بياورد و (3) زندگي پرهيزکارانه اي را در پيش گيرد، نه از چيزي بترسد و نه اندوهگين خواهد شد.





2/11/2005

شاهد ايمان

شاهد ايمان

مهم است كه بدانيم دين اسلام دين تمام پيامبران بوده است و همه آنان شامل ابراهيم و موسي و عيسي و داوود و محمد و... تابع دين اسلام بوده اند. بنيانگذار دين اسلام پيامبر ابراهيم بوده است و تمام پيامبران بعد از او از جمله موسي و عيسي و محمد و ... خود را پيرو ابراهيم معرفي كرده اند. خداي قادر توانا در كتاب آسماني قرآن محمد رسول خدا را تابع ابراهيم معرفي ميكند و صراحتا به او و يارانش دستور ميدهد كه از دين ابراهيم پيروي كنيد و خود را پيرو دين ابراهيم معرفي كنيد.

[6:161] قل انني هدني ربي الى صرط مستقيم دينا قيما ملة ابرهيم حنيفا وما كان من المشركين
[6:161] بگو: "پروردگار من، مرا در راهي مستقيم هدايت كرده است- دين كامل ابراهيم، يكتاپرستي. او هرگز مشرك نبود."

[16:123] ثم اوحينا اليك ان اتبع ملة ابرهيم حنيفا وما كان من المشركين
[16:123] سپس ما به تو (محمد) وحي کرديم که از دين ابراهيم* پيروي کن، يکتاپرستي؛ او هرگز مشرک نبود.

[12:38] واتبعت ملة ءاباءي ابرهيم واسحق ويعقوب ما كان لنا ان نشرك بالله من شيء ذلك من فضل الله علينا وعلى الناس ولكن اكثر الناس لا يشكرون
[12:38] "و درعوض، از دين نياکانم، ابراهيم، اسحاق و يعقوب پيروي کردم. ما هرگز به خدا شرک نمي ورزيم. و اين از رحمت خداست بر ما و بر مردم، ولي بيشتر مردم ناسپاسند.

برخلاف عموم كه فكر ميكنند محمد موسس اسلام است محمد هيچوقت خود را موسس اسلام ندانسته بلكه خود را پيرو ابراهيم معرفي كرده است در طول تاريخ عده اي خود را منسوب به ملت محمد و امت محمدي و اسلام محمدي و اسلام علوي و ... كرده اند كه هيچگونه ارتباطي با دين ابراهيم ندارند. شعار تمام پيامبران شهادت به يگانگي خداوند بوده است و هيچكدام شعار خود را تبليغ نكرده اند. شعار محمد رسول خدا هم همين بوده است. اما مسلمانان شعار "اشهد ان محمدا رسول الله " را هم به اصول ايمان خود اضافه كرده اند انگار كه فقط محمد رسول خداست. هيچ كجاي قرآن شهادت به يگانگي خداوند در كنار شهادت به رسالت محمد ذكر نشده است.

[3:18] شهد الله انه لا اله الا هو والملئكة واولوا العلم قائما بالقسط لا اله الا هو العزيز الحكيم
[3:18] خدا شهادت مي دهد كه جز او خدايي نيست. و هم چنين فرشتگان و كساني كه دانش دارند. بحق و انصاف، اوست خداي مطلق؛ جز او خدايي نيست، صاحب اقتدار، حكيمترين.

[2:163] والهكم اله وحد لا اله الا هو الرحمن الرحيم
[2:163] خداي شما خداي واحد است؛ خدايي جز او نيست، بخشنده ترين، مهربان ترين.

[17:110] قل ادعوا الله او ادعوا الرحمن ايا ما تدعوا فله الاسماء الحسنى ولا تجهر بصلاتك ولا تخافت بها وابتغ بين ذلك سبيلا
[17:110] بگو: "او را خدا بخوانيد، يا او را بخشنده ترين بخوانيد؛ با هر نامي بخوانيدش، بهترين نام ها از آن اوست." نمازها (ارتباط با خدا) خود را نه بسيار بلند بخوان و نه در دل؛ با صدايي متعادل بخوان.

[41:6] قل انما انا بشر مثلكم يوحى الي انما الهكم اله وحد فاستقيموا اليه واستغفروه وويل للمشركين
[41:6] بگو: "من جز بشري مانند شما نيستم كه به من وحي شده است كه خداي شما خداي يكتاست. بايد خود را به او اختصاص دهيد و از او طلب بخشش نماييد. واي بر مشركان.


همانطور كه در آيات بالا ميب